روزی که به دنیا آمدی
سلام کوچولوی دوست داشتنی مامان و بابا این خاطرات را اینجا می نویسم تا وقتی بزرگ شدی بیای و بخونیشون می دونم که تا چشم به هم بزنم تو بزرگ شدی همانطور که این یکسال و سه ماه به سرعت باد گذشت روز جمعه 28 مرداد 1390ساعت 9و50 دقیقه تو ماه مهمونی خدا (18ماه رمضان)یه فرشته از فرشته های آسمونی جدا شدوبه جمع فرشته های زمینی پیوست و ما اسم این فرشته را غزل گذاشتیم خدایا خودت نگهدارش باش ... دختر گلم من و بابایی امیدواریم بتونیم پدر و مادر خوبی برات باشیم و انشالله که تو هم فرزند صالحی برای ما باشی عزیزم عاشقانه دوستت داریم این عکس از گلی که باباآورد تو بیمارستان اینم چند تا عکس از غزل خانوم تو بیمارستان ...
نویسنده :
مامان غزل
15:52




